تبليغاتX
... و باز هم زندگی

در را كه مي بندي

 

جلد چند هزارم كتاب دلتنگي ام باز مي شود .

 

و ثانيه هاي هر صفحه اش

 

محتاطانه تر و كند تر از برگ هاي يك كتاب خطي قديمي ورق مي خورند .

 

تا با ديدار دوباره ات

 

ان همه لحظات كشدار را به پايان اورم ...

 

و دفتر سرخوشي ام را

 

با تو به سر برم.

 

 

پ.ن1.

 

اين پست رو تقديم ميكنم به چندتا از دوستاي بامرام و باوفاي خودم

 

كه هيچ وقت به هيچ دليلي تنهام نذاشتن ...

 

با اين توضيح كه بي معرفت نيستم اگه ميبينين چند وقتي هست كه براتون نظر ننوشتم !!!

 

بنا به قولي كه به كسي - ؟! – دادم وقتي به وبلاگي سر ميزنم ،(فعلا)نظري نمي نويسم !!!

 

و ميخوام بدونين كه مطالبتون رو خوندم ...مثل هميشه ...

 

 

پ.ن2.

 

اين متن تقديمي باشد از طرف من به :

 

سفير عزيزم ،رضاي نازنين ،ارياناي با مرام ، حامد داداشي

 

و مخصوصا به سامي جان كه جاش خيلي خالي ديده ميشه.

 

دوستون دارم و دلتنگتون هستم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386ساعت 11:18 قبل از ظهر توسط هانیه |