... و باز هم زندگی
HOMEPAGE
دلتنگی چرا...؟
نگاه بي صدا
دل تنگ را نشانه مي رود ...!
+ نوشته شده در پنجشنبه 6 دی1386ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط هانیه |
دو شاخه گل زیبا در گلدان میگذاریمبه خانه رنگ و بویی دیگر می بخشیمو چراغ ها را روشن میکنیم اما نابینا همیشه در تاریکی خواهد بودچشم ها را بايد شستجور ديگر بايد ديد
پیوندهای روزانه
فال حافظ ترانه های قدیمی ایرج شعر انگلیسی موسیقی اذربایجانی و سایر مویسقی ها ارشیو اهنگهای اذربایجانی دنیای موسیقی اذربایجانی گروه رقص اذری اوتلار بهترین موسیقی اذربایجان ترانه های فولکلوریک اذر بایجان رقص های اذر بایجانی اذربایجان ما عاقلانه عاشقانه ازدواج NLP پيوندهاي روانشناسي استاد پايگذار صادق هدايت فروغ فرخزاد نشریه الکترونیکی ادبی عروض شعر نو آرشیو پیوندهای روزانه نوشته های پیشین
انتظار باور قدم بردار و دور شو خنده ایی تام و تمام مرز های سکوت هجرانم تولدت مبارک پنهان کاری اعتراض دروغ این منم که کمی بزرگتر شده ام روز های شیرین کودکی لطف خدا بود که زنده نگهم داشت رویش پاییز الفبای عاشقی تنفس سبز با تو سطر برجسته ای از زندگی من دلتنگی چرا...؟ دلتنگی گرمی صدایت منتظرم كه بيايي ...! خواب شیرین
سلطان قلبها بهانه ها جاي حس عاشقانه را خوب ميگيرند ارزوهاي بر باد رفته هر چيزي و از هر كجا اين زمستان كي به پايان ميرسد؟ جا مانده چيزي جايي رمان جايي ديگر،...شايد براي زندگي به دنبال ... لمس لحظه هاي ناب من و هزار توهاي ذهنم حديث دل سفر از پيش تو هرگز نتوانم نيمه شب دست خالي ان چه را هست ببينيد بي سرزمين تر از باد نزديك شو اگر چه نگاهت ممنوع است بيا تا برايت بگويم هر چه ميخواهد دل تنگت بگو از سايه هم افتاده ترم دخترم نيكا وروجك سرگردان عاشق سورملينا
RSS