خدا را شكــــــــــــــــــــر ! باز هم خدا ثابت كرد كه تنهام نذاشته و مثل هميشه باهام بوده و هست ... وقتي بيهوش توي خون غلط ميزدم دستمو گرفت و گفت بلند شو ! بهم اين قدرتو داد و ازم خواست كه بلند شم و يكي رو صدا بزنم كه بياد كمكم...! چه روز وحشتناكي بود واسم ... شايد با مرگ يكي دو قدم بيشتر فاصله نداشتم !!! نميدونم با چه زبوني يا چطوري بايد شكرگذار خداي مهربونم باشم ؟! هميشه شرمنده ي الطاف بي پايان خدا هستم . . . . تو را با اين همه توجه و مهربانيت سپاس ! سپـــــــــــــاس خدايا ! پايان نوشت: عزيزانم حال و روزم بهتر از روزاي قبل هستش. نمي خواستم با گذاشتن اين پست نگرانتون كنم. ففط براي بهتر شدنم دعا كنيد. و از دستم دلخور نباشين كه چرا به وبلاگ هاتون سر نزدم! بهتر كه شدم ميام. دوستــــــــــــــون دارم. ديگر نوشت: تو اين مدت اونايي كه بهم سر میزدن و ازم عیادت ميكردن ميگفتن: " خدا بد نده ...! " ميخوام بگم كه " خدا " هيچوقت بد نمي ده ! ما انسانها چشم بصيرت و ديدن خيلي چيزها رو نداريم !!! اين عكسهارو ببينين ... 






+
نوشته شده در چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط هانیه
|
