تبليغاتX
... و باز هم زندگی

 

چقدر کوچک شده ای !

تو که ديروز از بلندای افتاب سلام می دادی ،

چه شد که امروز در سردی سايه ی سروی

سربه زير

فرياد کوچه ها را سکوت می کنی ؟!

تو که فريادت

تمام فاصله ها را قدم می زد ،

و ردّ پايت

تا انسوتر از هميشه جاری بود ،

چه شد که اخر اين سياهه ی سرد

رستنگاه سکوت ابديت شد ؟

بگو ! چه شد ؟

***

نه! نه!

هنوز هم همان هميشگی هستی ...

و اين منم

که کمی بزرگتر شده ام !

+ نوشته شده در سه شنبه 3 مهر1386ساعت 3:12 بعد از ظهر توسط هانیه |