گاه برای بیان آنچه در گلوست و قرار است که فریادی نشود، جز " ایهام و اشاره " راهی نیست ، که " بغض " خود اشاره ایست ...! اما اگر بغض هم ، دلیل سكوت باشد چه باید کرد ؟! . . . خودت " پنهان كاري " را يادم دادي ! وگرنه من ساده تر از اين بودم ، كه بغض سنگين " دوستت دارم " را در گلو نگه دارم ... كلاغ آخر قصه هايمان شاهد است ، كه هيچگاه نمي خواستم آخرين صفحه ي داستانمان علامت سئوال _ ؟ _ باشد ! 
+
نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط هانیه
|

از امروز تا ... از نهم تا نهم بالاخره یک ماه تمام شد ! دوست داشتم به عزیزترین دوستم روزانه تا روز تولدش روزی یک گل رز هدیه بدم . برای هجرانم که برام خیلی عزیزه ... برای دادن روزی یک گل رز، این دنیای مجازی را انتخاب کردم ! بارها گفته ام که عاشق گل رزم و همیشه دوست داشتم به عزیزترین کسانم گل رز هدیه بدم ... روزها یکی یکی گذشتند و حالا رسیدم به روزی که منتظرش بودم. دوست داشتم برای روز تولدت اینجا بنویسم و اخرین گل رزم را هم همینجا تقدیم ناز گلم کنم ... جا داره همینجا از بعضی از دوستای وبلاگیت که کنجکاو شدند ولی تا به امروز صبوری کردند تشکر کنم . و همچنین روی سخنم با کسی باشد که گهگاه به اسم مستعار من برای هجرانم نظر نوشت و باعث رنجش خاطر من و هجران شد !!! جناب _ ؟! _حالا دیدی سر کاری نبود ... فقط "تو" انقدر کوچک بودی که خودت و شخصیتت رو پشت اسم دیگران مخفی میکردی !!! بگذریم ! بهتر است سخن کوتاه کنم و بریم سراغ جشن تولد وبلاگی خودمون ... چون در این دنیای مجازی دوستامون از جاهای مختلف کشور هستند و حتی بعضی هاشون خارج از کشورند، پس اینجا بهترین جایی هست که همون دور هم باشیم و روز تولد هجران رو جشن بگیریم ... از همه ی عزیزانی که مهمانمان خواهند بود و ما را تنها نخواهند گذاشت سپاسگذارم . ماه بانویم ، هجرانم ، تــــــــــــــــــــولـــــــــــــــدت مبــــــــــــــــــــــــــارک روز سی و یکم رز سی و یکم . . . وقتی مهتاب از پیچک های باغ امید بالا میرود تو در قلـــــــــــــــــــب من شکوفا میـــــشوی تویــــــــــی که از شاخه گلـــــــــــــی زیباتری سالروز به گل نششتنت را با سی و یک شاخه گل رز و قلبی پر از عشق و دوستی شاد باش میگویم . 



+
نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 10:47 قبل از ظهر توسط هانیه
|


به سکوتی خیره شده ام
که مرزهای ان تمام دنیای مرا فرا گرفته است .
شاید وقتی، جایی، کسی، زمانی ،
ارزو داشت این مرزها را پشت سر گذارد !
این سکوت را بشکند !
نمی دانم !
+
نوشته شده در دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 1:19 بعد از ظهر توسط هانیه
|
