تبليغاتX
... و باز هم زندگی

 

میان هزاران دیروز و میلیون ها فردا یک " امروز " وجود دارد.

بس بیایید قدرش را بدانیم ...

 

 

دوستان گلم و همراهان هميشگي ،

با اجازتون به خاطر امتحانهاي اخر ترم يه مدت كوتاهي در خدمتتون نخواهم بود!

تا 20 تير ماه ازتون خداحافظي ميكنم...

وقتي برگشتم به همه ي پستهاي جديد سر خواهم زد.

مواظب خودتون و دلهاي پاكتون باشين.

 

دوستدار هميشگي شما ،

هانيه

 

+ نوشته شده در دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 1:36 بعد از ظهر توسط هانیه

 

 

بگذار هوايت، هوايی بخورد

تو خو کرده ای به اين جور هواها

چه اشکالی دارد اگر بگذاری روزی نفسهايت به شماره بيفتد !

شايد که ياد بگيری اين گونه شمارش را

ودر اوج گريه ، خنديدن را

قدم بر دار و دورشو

بگذار صدايت ، صدايی بشنود

چه اشکالی دارد اگر بگذاری سکوتت، بشنود !

شايد در اين سکوت خلاصه شود صدای ناله ها

قدم بر دار و دورشو !

چه اشکالی دارد اگر بگذاری حست گم شود !

شايد بيافرينی مجنون  ِ شيرين و ليلی  ِ فرهاد را ...

ودر اوج « مجنون » بودن « فرهاد زيستن را » ...

قدم بر دار و دورشو ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 1:34 بعد از ظهر توسط هانیه |

باورش سخت است !
شنيدن حرفهاي سنگين و ثقيل باورش سخت است ! 
شنيدن حرفهاي ازاردهنده
و گاه به گاه
شنيدن کلماتي مسرت بخش
در اوج دلتنگي
که سکني بخش قلبي بيمار است .

باورش سخت است .
نمي دانم به کدامين ايمان آورم !!
و از کدامين روي گردانم !!
من از دو دنيايي مختلف حرف مي زنم
از افراط وتفريط
از مهماني بالماسکه اي که براي يکي شادي بخش و زيبا
وبراي ديگري....
بين علامتهاي سوال محصور شده ام ...
واقعا
واقعا بايد به کدامين ايمان اورد ؟!
در چهار چوبي تهي معلقم
وبه هزار سوال متعلق
بايد بهاي چه چيز را اين چنين پرداخت؟؟
من از دو دنياي مختلف حرف مي زنم...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 10:59 قبل از ظهر توسط هانیه |