چه خواب شیرینی ! ترا در خود خواب می شوم و خود را در تو خواب می کنم سکوت را هیچ نمی گویم و آرام پلک هایم ، چشمانم را در تاریکی می پوشانند چه خواب شیرینی ... ذره ذره از خود رها می شوم و با تو راهی قصه ها می شوم قصه همان است که که در رویای من بود چه خواب شیرینی ... می رسم به هر آنچه نمی توان رسید اهای " خوشبختی " تو اینجایی ؟!

+
نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 11:29 قبل از ظهر توسط هانیه
|

دیوارهای خسته ام را صدا میزنم و خانه ساکتم را به فریاد دعوت میکنم ! چراغها را زنده نگه میدارم، قلم خسته ام را میخوابانم، تنم را از خوابهای طلایی لبریز میسازم، تا در پای درخت انار و گلابی شعری بخوانم. تو را درخيابانهاي شهر و چشمهای اهورا ، و در صبحگاهان و در باران پاییزی جستجو میکنم. باد هم نمیتواند بین من و تو فاصله بیندازد...! نه آسمان و نه زمین !!! اگر تو در کنار من باشی ، میتوانم با اولین پرواز که از دور دست می آید به سوی پاییزبروم . تا برگ زرد درختان را در آغوش بگیرم و نوازش کنم . با فرشتگان به اوج بروم و دلنوشته ام را به خدا بدهم که بخواند . با تو نوشته های خیالی من خواندنی و قطره اشکم عاشقانه است ... با آمدنت نگاه ساده ام را حراج میکنم . بیا تا از این خیابانهای شلوغ به مكاني امن پناه ببریم . بیا تا به اوج برسیم . آنگاه خود را رها کنیم ...! بیا عاشقانه برای هم بنویسیم،تا شعری دوباره خوانده شود......
+
نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط هانیه
|

صدایم که می کنی،
نامم در همه دنیا پر میشود،
و آنقدر صدایت گرم است،
که نامم آتش می گیرد از گرمای صدایت...!
+
نوشته شده در یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 11:29 قبل از ظهر توسط هانیه
|

در را كه مي بندي جلد چند هزارم كتاب دلتنگي ام باز مي شود . و ثانيه هاي هر صفحه اش محتاطانه تر و كند تر از برگ هاي يك كتاب خطي قديمي ورق مي خورند . تا با ديدار دوباره ات ان همه لحظات كشدار را به پايان اورم ... و دفتر سرخوشي ام را با تو به سر برم. پ.ن1. اين پست رو تقديم ميكنم به چندتا از دوستاي بامرام و باوفاي خودم كه هيچ وقت به هيچ دليلي تنهام نذاشتن ... با اين توضيح كه بي معرفت نيستم اگه ميبينين چند وقتي هست كه براتون نظر ننوشتم !!! بنا به قولي كه به كسي - ؟! – دادم وقتي به وبلاگي سر ميزنم ،(فعلا)نظري نمي نويسم !!! و ميخوام بدونين كه مطالبتون رو خوندم ...مثل هميشه ... پ.ن2. اين متن تقديمي باشد از طرف من به : سفير عزيزم ،رضاي نازنين ،ارياناي با مرام ، حامد داداشي و مخصوصا به سامي جان كه جاش خيلي خالي ديده ميشه. دوستون دارم و دلتنگتون هستم.
+
نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386ساعت 11:18 قبل از ظهر توسط هانیه
|


نگاه بي صدا
دل تنگ را نشانه مي رود ...!
+
نوشته شده در پنجشنبه 6 دی1386ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط هانیه
|
